اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

39

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

متنافيين باشد . و متنافيين لا يجتمعان فى مكان واحد و لا فى زمان واحد . چون حركت با سكون ، و بيدارى با خواب ، و موت با حيوة ، و آنچه بدين ماند . پس اگر مر حق را ضد بودى ، نشايستى وجود خلق باوجود حق به يك وقت . و اگر بشايستى وجود خلق با ضد حق ، فناى حق لازم آمدى ؛ از بهر آنكه هر ضدى كه موجود آيد مر ضد خويش را نفى كند لا محاله . چون خلق موجود آمدند و حق باقى است ، درست شد كه [ خلق ] مر حق را ضد نيست . و نيز ديگر معنى آن است كه اگر ضد روا باشد ، مثل روا باشد ، زيرا كه هر دو چيزى كه ضدين باشند ، اين مر آن را مثل باشد از روى ضدى ، زيرا كه اين ضد آن باشد و آن ضد اين باشد . پس درست شد كه اندر اثبات ضدين اثبات مثلين لازم آيد ؛ و ما درست كرديم كه مر او را مثل روا نيست ، به همان دليل درست شد كه مر ورا ضد روا نيست . و معنى شكل هم به معنى مثل باشد . آنچه اندر مثل ياد كرديم جواب اندر شكل همان است . و قوله : « الدال لخلقه على وحدانيته باعلامه و آياته » . راه نماينده است مر خلق خويش را بر يگانگى خويش به نشانيها و حجتهاى خويش . اندر اين سخن بيان آنست كه راه نماينده خداى است نه آيات و علامات . از بهر آنكه اگر آيات و علامات راه نماينده بودى ، هركه آيات و علامات ديدى راه يافتى . پس چون كافر آيات و علامات همىبيند همچنان چون مؤمن ، و مؤمن راه مىيابد و كافر نه ؛ درست شد كه نفس آيات [ و ] علامات راه نماينده نه‌اند ؛ كه سبب‌اند مر راه يافتن را ، و راه نماينده خداى عز و جلّ است . اين است معنى قول خداى عز و جلّ . وَ ما تُغْنِي الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ . و نيز گفت : وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ . پس درست شد كه علت هدايت ، مشيت خداى است تا وى نخواهد ، بنده به راه باز نيايد ؛ و تا ننمايد ، راه نبيند . و اين آيات و علامات سبب‌اند راه يافتن بنده را . وجه آن است